مارا کی عوض خواهد کرد؟
|
اصطلاح پیش پاافناده و دم دستی«عوضش می کنند» در عُرف امروز جامعه،یادآور یک عارضه ی تلخ و نا گوار است.اصطلاحی است فشرده،موجز،با بار کنایی که اشاره دارد به افراد زمین گیر شده. افرادی که بنا به دلایل پیری،سانحه، سکته، آلزایمر،بیماری های مزمن و یاعقب افتادگی های مادر زادی جسمی- حرکتی،قادر نیستند به مسایل شخصی مثل خورد و خواب،بهداشت و شست و شوی خود رسیدگی کنند. و جود این افراد درمیان خانواده های امروزی که تعدادشان هم کم نیست،عرصه را به اطرافیان تنگ می کند.و چه بسا کسانی که مسوولیّت مستقیم ونگه داری این بیماران را به عهده دارند،در ناخود آگاه خود،برای اینکه هم خودشان از گرفتاری خلاص شوند و هم بیمار از احساس خفّت و خواری و خجالت،آزاد شود،آرزوی مرگ آنها را دارند.که بدیهی است اصطکاک درونی ناشی از این آرزو،خود، فاجعه ی دردناک دیگری است در کام بشر: آرزوی مرگ کسی که دوستش داری. متاسّفانه در شهرستان آران وبیدگل هنوزمرکز مجهّزی که بتواند جو ا بگوی این نیاز حیاتی مردم باشد،پا نگرفته است.و روز به روز بر تعداد این بیماران افزوده می شود.از کودک دو سه ساله گرفته تا جوان تا میان سال تازنان ومردان بالای هفتاد وهشتاد سا ل،همه،شامل این مجمو عه ی ما تم زده می شود. خانو اده های امروزی هم به دلیل مکانیزم پُرمضیقه وساختار فشرده ی زند گی،(برغم وابستگی های عاطفی و پایبندی به اخلاق) ،توانایی این را ندارند که افراد زمین گیر شده را در کنار خود نگه دارند و آ نهارا مراقبت و به گونه ای که به کرامت انسانی آنها ضربه وارد نشود،تر وخشک کنند.(خانم دکتری را سراغ دارم از همین آران وبیدگل خودمان که درس خوانده ی کانادا و ساکن همان کشور است.چند سال پیش به او خبر دادند که مادرش در یکی از بیمارستان های تهران به اغماءفرو رفته است.او برای عیادت به ایرا ن آمد.بعداز چند روز وقتی در بیمارستا ن به این تشخیص رسید که امیدی به هوشیاری مادرش نیست،خود با دست خود،شیلنگ اکسیژن رااز بینی مادرش خارج و او را به دیار عدم فرستاد.) نحوه ی معیشت در جامعه ی امروز ایران،اقتصاد مُلتهبی که هر روز بیش از روز پیش ،نان مردم را آلوده می کندو سامانه ی بوروکراسی عذاب آور حاکم بر دستگاه اداری ایران،درهر بزنگاهی وقت وعمر و ا نرژی شهرو ندان را معطّلِ خود نگه می دارد.و فرصت وفراغتی برای کسی باقی نمی گذارند تا آدم ها به مسایل انسانی وعاطفی و اخلاقی فکر کنند.در واقع هر کسی صبح که از خواب بیدار می شود،دست و پای خود را در پوسته ی گردو احساس می کند.مقدار زیادی از این مشکلات البته بر می گردد به اینکه امروزه شکل زندگی عوض شده است.در زمان های قدیم این حرف ها نبود. یارو هشتاد سال،نود سال،صد سال عمر از خدا می گرفت یک قرص نمی خورد.یک سر درد نمی کرد.هر وقت هم که وقت مُردنش فرا می رسید،از صحرا می آمد.بیلش را کنار خانه می گذاشت.خرش را در طویله جا می کرد.وضو می گرفت.نمازش را می خواند.گیوه هایش را کنار ایوان،زیر سرش جفت می کرد ومی خوابید و دیگر بلند نمی شد.هم خیال خودش راحت می شد.هم فکر زن وبچّه اش آسوده.(تازه او آنقدر به آینده و به خر و به آب و به کردویش امیدوار بود که در همان لحظاتی که عزراییل جلوی در خانه اش در انتظار ایستاده بود ،او از زنش قول می گرفت که«بستنه»را برای حمام سحر آماده کند.) ولی حالا تغییرات اکوسیستم روی همه چیز اثر گذاشته است.بشر نفت و گاز و همه ی سوخت های فسیلی رااز دل زمین بیرون می کشد،در هوا دود می کند و در همین هوا استنشاق می کند.آدم های سالم هم در واقع بیمارند وخودشان خبر ندارند.منهج چرخ وفلک نا موزون می چرخد و بشر گیج است.آشفتگی اکو سیستم همان طور که روی شکل وقیافه ی گونه های گیاهی وجانوری اثر گذاشته است ،(همین حالا دربیابانهای اطراف شهرخزنده هایی دیده می شود که در گذشته دیده نمی شد) در شکل گیری شخصیّت جسمی و خُلقی و روحی و ژنتیکی او نیز اثر گذاشته است.این است که می بینیم کودکان نا قص الخلقه،زاد و ولدشان از مرز استثناء گذشته و کم کم دارد به یک قاعده تبدیل می شود.و اگر هم علیل نباشند بیماری های جور واجوری رابا خود به دنیا می آورند که باید تا پایان عمر پاگیر آن باشند. تنبلی،پُرخوری وافسردگی وعصبیّت های پنهانی که زاییده ی زندگی امروز است،باعث می شود قند خون خیلی زود از حد مجاز بگذرد وزمینه ی مناسبی فراهم گردد که آدم ها از چهل سالگی به بعد،دیگر طعم خوش زندگی را نچشند. کم کاری یا از کار افتادن غدد جنسی،بی میلی وفقدان تمایل جنسی که محصول همین فرایند بوده و معمولا با پرده پوشی و پنهان کاری و حتّی انحراف و بزه وگناه همراه است،عقده هایی را در درون آدمی شکل می دهد که این عقده ها منشاء پیدایش انواع واقسام بیماری های دیگر،نظیربُخل،حسد،کینه،پریشان ذهنی،گوشه گیری،حرص برای جمع کردن مال دنیا،غیبت،تُهمت،عدم قدرت تعامل با جامعه،بد خُلقی، سوء گمان ،بدرفتاری با زن وبچه و...می شود و علاو ه بر اضمحلال شخصیّت،فرو پاشی خانواده ها را نیز در پی دارد.(همه ی این مصایبی که نام بردم امروز دارد به سراغ جامعه ی ما می آید.) فراموش کاری و از دست دادن حافظه که علی القاعده باید در سنین بالای پیری،آنهم به صورت کم خطر به سراغ بشر بیاید،امروز در سنین میان سالی،آنهم به شکل حاد ّو بحرانی گریبانگیراو می شود.و زندگی رادر یک بستر جهنّمی قرار می دهد.اگرچه به تکرار،ولی این ها را که از آن یاد کردم،بخش ناچیزی از مشکلات انسان معاصر است . و شترِ آن آرام آرام جلوی در خانه ی تک تک ما می خوابد. وامّابعد… تاسیس خانه ی سالمندان یا مراکز پذیرش بیماران جسمی – حرکتی تا حدود زیادی توسّط مشارکت های مرد می وافراد خیّر جامعه،تحقّق می پذیرد.و این کار به زمینه سازی فرهنگی نیاز دارد.باید برای آن تبلیغ شود.باید یک نهادی، یک مر کزی ،خلاصه یک جایی که مورد وثوق مردم باشد،روی این جریان کار بکند.وحساسیّت عمومی را بالا ببرد.در شهر ما متاسّفانه آخوندها که به فکر این مسایل نیستند.جامعه ی معلّمان و فرهنگیان هم که به اندازه ی کافی ذلیل و وامانده هستند.( در واقع آنها زیر خودشان را هم خیس کرده اند و منتظرند یکی بیاید و عوضشان کند.) عموم مردم هم تا زمانی که خودشان به این مصیبت ها گرفتار نشوند،عمق فاجعه را درک نمی کنند.بنابراین می ماند : جا معه ی وبلاگ نویسان. افرادی که دستی در نوشتن و سرو کاری با این رسانه دارند،باید برای بستر سازی فرهنگی اقدام کنند.و بذر همّت برای رویش اندیشه ای که بتواند به این حرکت،سرعت ببخشد را آماده سازند.آران وبیگل به نسبت رشد جمعیّتش از امکانات ضروری بر خوردار نیست.کسی هم که خیلی دلسوز این طفل یتیم باشد،بالای سرش نیست.وبلاگ نویسان در صورت اراده برای یک حرکت جمعی می توانند به منزله ی یک «اتاق فکر» برای این شهرستان به حساب بیایند. الان ماه شعبان است.قبلا هم رجب بود.بعد رمصان.بعد تر محرّم وصفر.شما ببینید در این ماه ها مردم ما چقدر روضه می خوانند.چقدر دعا می خوانند.راست یا دروغ چقدر توی سر وصورت خود می زنند.در ماه های دیگر هم به مناسبت های هفتگی و ماهانه و سالانه،همین جوری است.در واقع ما سالی به دوازده ماه عزاداری می کنیم.چقدر پول خرج این کارها می شود ،خدا می داند.چقدر آب و برق و گازو ماشین و بیا و برو و پرچم وگوشت و اُلورو نان و سبزی و وقت و عمر برای تمهید سفره های نذری هزینه می شود ،خدا می داند.هر روز زوّار گذاری. هرروز پخت و پز.دعوت به رستوران .چشم و هم چشمی.هی بخور.هی بخور هی بخور.آخر تا به کی؟(بخش دولتی را منها کنید) این انرژی ها و این هزینه ها اگر جهت گیری مدنی داشته باشد،جامعه می تواند به آ ینده ی خود امید و ار باشد.اگر نهادی بتو ا ند این سرمایه هایی که بر باد می رود را،جمع و جور کند،با آن میتوان خیلی از چاله چوله ها را پر کرد. حیدر علی عنایتی بیدگلی |






